از حرم جان میرود
با کام عطشان میرود
خواهرم زینب بیا
قاسم به میدان میرود
در شجاعت و هیبت، حسن
در ادب و نجابت، حسن
رزم و رجز او چون علی
قرص قمر صورت، حسن
جان به این نام عالَمگیرش
صوت هر نغمهی تکبیرش
میرسد نام حیدر با هر
ضرب جانانهی شمشیرش
یَلِ لشکر حسن، ماشاءالله
علیاکبر حسن، ماشاءالله
علیاکبر حسن، ماشاءالله ...
یا حسین میگویدو
یا حیدر و یا مجتبیٰ
با هجومش میشود
سرها معلّق در هوا
جان حرمو جان عمو
چشم همه به دنبال او
لشکری گوید اَينَ المَفَر؟
تا که با او شود رُو بهرُو
ارثیه دارد از اجدادش
ساقیِ کربلا استادش
طمع شمشیر او را چشید
ازرق شامی و اولادش
یَلِ لشکر حسن، ماشاءالله
علیاکبر حسن، ماشاءالله
علیاکبر حسن، ماشاءالله ...