از امشب آسمون قمر نداره
شب این طایفه سحر نداره
خبرش پُر شده تُو این قبیله
دیگه اُمُّالبنین پسر نداره
ماه افتاده تُو نخلستونا
افتاده بِین خاک و خونا
خون گریه کردند آسمونا
(لب دریا تشنه، تشنه، سقا افتاده زمین
مثل دریا خیسه چشم زهرا و اُمُّالبنین) ٢
از امشب آسمون قمر نداره
شب این طایفه سحر نداره
خبرش پُر شده تُو این قبیله
دیگه اُمُّالبنین پسر نداره
طرف علقمه چشم ربابه
چه کنه تا علیش آروم بخوابه
آخه مَشک عمو رُو خاک دشته
دیگه مَشک عمو بدون آبه
تُو سینهش دریایی از درده
مَشک خالی شرمندهش کرده
چجوری تا خیمه برگرده
عَلَم این خیمه رُو خاک افتاد از دوش عمو
شده باد صحرا غرق عطر آغوش عمو
(لب دریا تشنه، تشنه، سقا افتاده زمین
مثل دریا خیسه چشم زهرا و اُمُّالبنین) ٢
از امشب آسمون قمر نداره
شب این طایفه سحر نداره
خبرش پُر شده تُو این قبیله
دیگه اُمُّالبنین پسر نداره
دل اهل حرم در خون نشسته
قمر هاشمی چشماشو بسته
شده از تن جدا دست علمدار
پسر فاطمه پشتش شکسته
پا شو از جا ای پهلوونم
ای نور چشمای گریونم
تو رفتی، من تنها میمونم
پا شو برگرد خیمه عباس، بیمَحرم مونده حرم
وسط این صحرا تنها میشه خواهرم
(لب دریا تشنه، تشنه، سقا افتاده زمین
مثل دریا خیسه چشم زهرا و اُمُّالبنین) ٢