یک گُل میان علقمه فِتاده
سجاد محمدیپسندیدن18
بازدید16.6K
یک گُل میان علقمه فِتاده دستش شده از تَن جدا تو که خوان رحمتَت بَر سرِ ما فِکنده سایه به غلامیِ تو شاها، نه لیاقت است ما را بَر مشامم میرسد، هر لحظه بوی کربلا بَر دلم ترسم بماند، آرزوی کربلا تشنهی آب فُراتم، ای اَجَل مهلت بِده تا بگیرم در بغل، قبر شهیدِ کربلا اباعبدالله، یا اباعبدالله...