نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

یک سلام گرم از این بیسرو سامان شده به همان آقا که در کوه و کمر حیران شده عید قربانت مبارک ای به قربان سرت کوفیان با کُشتنِ من عیدشان قربان شده ماندهام از بچههایم بیخبر دلواپسم من نمیدانم بدون من چه با طفلان شده نه غذایم میدهند اینها نه آبم میدهند غم مخور گفتم بدانی که چه با مهمان شده گیسوانم دستپیچِ بچههای کوچههاست پیکرم بین گذر بازیچهی طفلان شده
هنوز نظری ثبت نشده