یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
حسین سیب سرخیپسندیدن8
بازدید1000+
یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود هر طرف، هر کودکی آواره بود دستها بر گوشهای پاره بود زنده بودی و غارت شدن مخدّرات زنده بودی و آتیش زدن به خیمهها زنده بودی و اسبا رد شدن از تنت السّلامُ علی اعضاءِ مقطعات گفتن به عیالت حرفهای زننده میسوزن تو خیمه زنها زنده زنده خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر این است که زینب به اسارت رفته