یکی علی روی عبا و یکی علی زیر عبا
محمدحسین پویانفرپسندیدن4
بازدید9K
یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم تیر را بیرون کشیدم خس خس تو قطع شد ای زبان بسته تو را من از صدا انداختم حرمله بعد از شکارت چندتا خلعت گرفت گفت با یک تیر اما هر دو را انداختم کاش پشت خیمه ها پنهان نمیکردم تو را وای بد جوری طمع در نیزه ها انداختم آب را وا میکند اما نمینوشد رباب عمههایت را پس از تو از غذا انداختم از هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد شرمگینم که تو را در زیر پا انداختم دست بسته میدوم دنبال تو با خواهرم مادرت را بین مشتی بیحیا انداختم