امان بده به نفس های مضطرش آتش
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید2.7K
امان بده به نفسهای مضطرش، آتش امان بده که نمیرم برابرش، آتش امان بده که امانش نداد نامحرم که مانده نام پدر بین حنجرش، آتش برای شهر غریبی مرد کافی نیست که خانهام شده حالا سراسرش، آتش میان حال علی و هجوم نامحرم تو لااقل کمکی کن به همسرش، آتش مگیر شعله و دامن مزن به ناله او میا به خانهی مان جان دخترش، آتش مگیر شعله حسینم عجیب مادری است میا که خیره شده سمت مادرش، آتش شنیدهاند که پشت در است خانومم رسیدهاند بدوزند بر درش، آتش رسیدهاند که پشت مرا زمین بزنند خدا کند که نبینند پرپرش، آتش تو شعله میکشی و سرخ میشود کم کم و میخ میزند از شرم بر سرش، آتش بگو به میخ نپیچد به چادرش پیشت بگو به میخ نگیرد به پیکرش، آتش به بار شیشهی این پا به ماه رحمی کن امان بده به نفسهای آخرش، آتش