یه پسر نه چهار تا پسر
حاج محمود کریمیپسندیدن21
بازدید2.7K
یه پسر نه چهار تا پسر یکیشون عین قرص قمر به فدای سر پسره، زهرای اطهر عباسم آقا بود، شبیه مولا بود از اول عمرش، عزیز زهرا بود میگن کنار فرات، سوخت گلوی بچَّم مشک دریده شد وای، آبروی بچَّم ****** میگن از پشت سر اومدن تن ماه و با تیر میزدن سر پیری عصا منو، ازم گرفتن میگن که غوغا بود، فاطمه اونجا بود سر سر بچهام، میگن که دعوا بود سجاده پایِ زهرا، خون وضوی بچَّم خیمه تشنه بود آه، آبروی بچَّم ***** تو نفسهام پر از شراره نالههام روز و شب نداره میسوزم از همین که حسین، مادر نداره میگن حسین پیر شد، یهو زمین گیر شد رو نیزه عباس بود، که حرمله شیر شد سیلی زدن به بچه، رو به روی بچَّم من بمیرم ای وای، آبروی بچَّم ****** باید این دیده و این دست شود قربانی تا که تکمیل شود حج منو تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصویرم آب روان بنوشم گویم به آهِ سوزان دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان *********