یه قبیله است توی دنیا
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن2
بازدید1K
یهقبیله است توی دنیا، یکه تازِ قصههاست کارای خیلی بزرگی رویِ دوشِ بچههاست غنچهها وا میشن اما، زیرِ دست و پا میمیرن رویِ گلبرگِ گلاشون رَدِ پای چکمههاست عجب، حکایتی داره عجب شجاعتی کرده توی گودیِ گوداله، عجب قیامتی کرده توی زخمای رویِ تنش، با همه برابری میکنه تو لحظههای بیکسی، داره دلاوری میکنه حالا که باباش نیست واسهی، حسین برادری میکنه لاالهالاالله افتاده عبدالله روی دامنِ ثارالله افتاده عبدالله(۲) یه کسایی هم تو دنیا افتخار آدمان اصلا اومدن به دنیا واسه روزِ امتحان نوبتی هم باشه دیگه، رسیده نوبتِ من نه جوونم ولی دارم تو رگام خونِ حسن برام دعا کنی خوبه بذار برم میام عمه اگر نرم میدونی که بَده واسه بابام عمه خودت داری میبینی که، چقد شلوغه دور و بَرش بذار ببینم اون کیه، داره میرسه سمت سرش بذار که شرمنده نشم، جلوی چشای مادرش پهلوونِ قصه آخر، وسطِ جوش و خروش یه دفعه از نفس افتاد، توی آغوشِ عموش تو دلش بود مثلِ سقا، که علمداری کنه وقتی دستاشو بُریدن، رسیدش به آرزوش عجب شهامتی کرده عجب چه غیرتی داره تو این عمرِ کمو کوتاه عجب معرفتی داره رو خاکِ قتلگاهه و دیگه نمونده جون تو تنش نیزه به نیزه پشتِ هم، نشسته روی بدنش تنش یکی شد با عمو، با نعلِ تازه زدنش