یه عاشق، به جرم بی گناهی
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید1.4K
یه عاشق، به جرم بی گناهی میون قتلگاهی، صدا می زد خداشو یه خواهر، نمی تونست بشنوه میون این همهمه، قشنگی صداشو عزیزم، رسم زمونه اینه هر كسی با علیه، آخر غریب می مونه بابامون، همیشه با تو می گفت گل پسرم شهادت، عاقبت جنونه بدنه تو پر از زخمه بزار اشكام بشه مرهم بزار زینب بیاد پیشت بزار بارون بشم نم نم حسین جان، (غریب مادر من)3 یه اسب و، یه زین واژگون و یه یال غرق خون و، زخمهای بی شماری یه دختر، می گه با اسب بابا مگه قرار نذاشتی، كه بابامو بیاری یه تشنه، كه بی رمق رو خاكا پیكرش رو به دستِ، تیغ و سنان سپرده یه دشنه، كه هرچه قدر تونسته از یك گلوی تشنه، آب گوارا خورده میون سجده ی آخر، جلو چشمهای پیغمبر تو رو كُشتند و می گفتی برو خواهر برو خواهر حسین جان، (غریب مادر من)3 برادر، افتاده توی گودال دور و برش پره از، نیزه های شكسته یه خواهر، رو تلّ زینبیه دست رو سرش گذاشته، دخیل گریه بسته یه عدّه، برا تشیع جنازه با اسب و نعل تازه، حسین رو دوره كردن یه عدّه، به نیّت جسارت برای قتل و غارت، رو به حرم آوردند یكی دنبال گوشواره، یكی دنبال گهواره یكی پشت خیام رفته دنبال رأس شیرخواره حسین جان، (غریب مادر من)3