یه سال و نیمه یه روز خوش ندیده زینب
علی نجفیپسندیدن1
بازدید200+
یه سال و نیمه یه روز خوش ندیده زینب جونش به لب رسیده زینب شکسته و خمیده زینب یه سال و نیمه که زنده میشم و میمیرم همش بهونتو میگیرم لباستو بغل میگیرم هردفعه که دلم برات میگیره حسین پا میشم و نگاه به این لباس میکنم یک سال و نیمه واسهی غم خوش تو خواب میبینم دارم به شمر التماس میکنم یه سال و نیمه من، هِی میزنم لطمه که شمر روی سینت، اومده با چکمه تو بی پناه بودی، تشنهلبِ زینب تو زنده بودی که رفتی زیر مرکب حسین واااای... یه سال و نیمه که دلخوشی بهم حرومه یه بغضی توی این گلومه سرت رو نیزه رو به رومه یادم نمیره که موندی زیر آفتاب و لالایی شب ربابو غمای مجلس شرابو نمیدونی چه دردی کشیدم حسین شراب ندیده بودم که دیدم حسین ولی یه حسرتی مونده روی دلم که به قتلگاه دیر رسیدم حسین به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من سر تو رو بردن آه حسین...