یه دریای اشکه تو چشمم برا تو
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن14
بازدید3.5K
یه دریای اشکه تو چشمم برا تو ... چه جوری ببوسم کویر لباتو ... تموم نفس هات بریده بریده ... الهی بمیرم که رنگت پریده ... روی دست من ، دست و پا می زنی ... پریشونی و خسته و نیمه جون ... یا لب هاتو این قدر روی هم نزن ... یا که اشهد مادرت رو بخون ... برای بار آخر تو چشمام نگاه کن ... یه فکری برای من بی پناه کن ... مثل ابر بارون رو لب هات می بارم ... من هر جوری باشه برات آب میارم ... من هر جوری باشه شبیه علم روی دست منی ... برای رسیدن به آب فرات ، می دونی چی اومد به حال دلم ... دیدی از کی منت کشیدم ... من سر تشنگی تو ، به همه رو زده ام ... پسرم جای در این قلب پدر داری تو ... حرمله عقده ی خود را سر تو خالی کرد ... حرصی از محسن و افتادن در داری تو ... توانی برای نفس های من نیست ... سه شعبه جواب تقاضای من نیست ... با این التهاب و با حال خراب چه جوری بدم من جواب ربابو ... میرم پشت خیمه که خاکت کنم ... خجالت کشیدم از این حال تو ... باید جایی خاکت کنم که کسی با نیزه نگرده ... پشت آن خیمه های بی عباس پیش چشم رباب غوغا شد ... حرمله در پی غنیمت بود ... سر نبش مزار دعوا شد ... گفت بابا تیر با یک شعبه هم کار خودش را می کند ... با سه شعبه جوری آمد کل حنجر را گرفت ... خطبه اش با گریه بود ، افسوس لشکر خنده کرد ... چند لحظه بعد آن ، خون کل منبر را گرفت ... گفت علی اصغرم ، مقابل منو تو آب را به اسبش داد ... چه قدر پیش همان رو زدم نشد بابا ... علی اصغرم ، به خاطر تو به ناکس ، به خاطر تو به نامرد ، به شمر تا به سنان رو زدم ، نشد ... حسین ...