یه داد غیرتی بزن
ابوذر روحیپسندیدن7
بازدید300+
یه داد غیرتی بزن، شمر بره حیا کنه اومده بین خیمهها حرم رو زا به راه کنه حرمله داد زد سرم داد زدم نرو نرو چشمم ... دیدم گرفت رقیّه رو عمو ال خیمه رو بُردن توو گودال هم سرو بُردن دست خالی نمیرفت هیچ کس حتّی انگشترو بُردن پیراهن پاره رو بردن یادگار مادرو بردن میخواستن ما اذیتشیم حتّی گهواره رو بردن داد زدم، سرش داد زدم دیدم گرفت محاسنت رو فریاد زدم شرم کنه، خدا رحم کنه کی این بدن رو بین یه حصیر جمع کنه بد شده، نفس سد شده ببین خیمه محل رفت و آمد شده به زور میبرند من چجور میبرند تو رو خرابه میبرند من تنور میبرند تو رو یه شب رقیه گم شد و زجر رسید بالا سرش لکنت داره بعد از اون معلومه که بد زدنش هی میگفتم برو برگرد سه سالشه نزنش نامرد این دختر یه عروسک داشت اونم زجر زیر پا له کرد میزد میگفت عموت کوشش دیدم دست بُرد توی گوشش گوشواره اش رو درآورد و محکم زد روی روپوشش سخت گذشت، بدم سخت گذشت تو بزم می به زنهای حرم گذشت کو سرت داداش، کو سرت؟ دارن شطرنج بازی میکنند رو سرت چی بگم؟! بگو چی بگم؟ نمونده محرمی حرفمو با کی بگم؟