یه خواهر پریشون
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن1
بازدید2.2K
یه خواهر پریشون، دلش بی قراره رو هر چی به غیر از حسین پا می ذاره دل آروم نداره شب شکستنِ دل زینب زبون می گیره زیر لب امشب که عصر فردا بدن شاهش تو قتلگاه زیر سمِ مرکب وقتی سر ازتنش جدا میشه خون به دلِ خودِ خدا میشه میشکنه قلب زینبو وقتی سرش به روی نیزه ها می شه می آد از تو خیمه، صدا سوز و آهش یه دنیا غریبی میون نگاهش که می ره پناهش هلال زینب مثل شب بدره حال و هوا مثل شب قدره می گن که فردا می بینه زینب و شمر جالسِِ علی صدرک غریب و خسته وبی کس و تنها تو لحظه ی آخر آقا وقتی سر ازتنش جدا می شه میآد صدای ناله ی زهرا حسین غریب آقا آقام آقام آقام حسین حرم غم دلِ خون، حرم آه و ناله خدایا امون از دل این سه ساله تو فکر و خیاله یه دنیا غم میون چشماشه میترسه که یه روزی تنها شه حرم بدون محرم وبی کس اسیر دست دشمنا باشه یا این که راهی اسارت شه باباش نباشه خیمه غارت شه یا بعد رفتن عمو عباس به اهل خیمه جسارت شه حسین آقام آقام آقام حسین