نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

یه ابر تو آسمون نبود یه مشک تو خیمه آب نداشت فرات میخواست کمک کنه میخواست ولی کسی نذاشت پدر به هرطرف میرفت کنار میزد عبا رو باد پسر باید چیکار میکرد که شمر دلش به رحم بیاد اهل خیمه، دستوپا گم کردن شاه و التماسِ مردم کردن؟ سهتا شعبه تیر برای قتلِ پدر و پسر، تفاهم کردن **** آه رباب! چشماتو ببند، صحرا رو نبین سرشو دارن روی نمی میزنن آه زینب دستاشو بگیر شمر و حرمله به عروس مادرت میخندن آه زینب! دستاشو بگیر شمر و حرمله به عروسِ مادرت میخندن رباب بذار بریم مدینه حرمله اشکتو نبینه اونجا اگه روضه بخونی سینهزنت اُمُّ البنینه **** آه رباب! مشک خونی سقّای حرم روی ساحل فرات افتاده آه رباب! حرز اصغرت تو خاکسترِ خیمهی مخدّرات افتاده با اون گلوی تیرخورده دلِ همه عالمو برده حالا کنار پهلووناس سری تو سرها درآورده
هنوز نظری ثبت نشده