نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج مجتبی روشن روان - یه ابر تو آسمون نبود

یه ابر تو آسمون نبود

[ حاج مجتبی روشن روان ]
یه ابر تو آسمون نبود
یه مشک تو خیمه آب نداشت
فرات می‌خواست کمک کنه
می‌خواست ولی کسی نذاشت

پدر به هرطرف می‌رفت
کنار می‌زد عبا رو باد
پسر باید چی‌کار می‌کرد
که شمر دلش به رحم بیاد

اهل خیمه، دست‌وپا گم کردن
شاه و التماسِ مردم کردن؟ 
سه‌تا شعبه تیر برای قتلِ
پدر و پسر، تفاهم کردن

****

آه رباب! چشماتو ببند، صحرا رو نبین
سرشو دارن روی نمی می‌زنن

آه زینب دستاشو بگیر شمر و حرمله
به عروس مادرت می‌خندن

آه زینب! دستاشو بگیر شمر و حرمله
به عروسِ مادرت می‌خندن

رباب بذار بریم مدینه
حرمله اشکتو‌ نبینه
اونجا اگه روضه بخونی
سینه‌زنت اُمُّ البنینه

****
آه رباب! مشک خونی سقّای حرم
روی ساحل فرات افتاده

آه رباب! حرز اصغرت تو خاکسترِ
خیمه‌ی مخدّرات افتاده

با اون گلوی تیرخورده
دلِ همه عالمو برده
حالا کنار پهلووناس
سری تو سرها درآورده

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل