نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

يهل عالم ای مردم / ای اهل عالم انه ابني رميه لكيتَه من پسرم را دیدم که تیر خورده بود ونينه وصلني واجيتَه صدای نالهاش به من رسید و به سویش آمدم احبنه واشم هوه ريته بغلش کردم و بویش را استشمام کردم يهل عالم ای مردم / ای اهل عالم ريه بحبني .. بظهر عاشر روی سینهام بود، در ظهر عاشورا عرفته حسيني بالگوه بهسختی شناختم که این حسینِ من است شفت جسمه .. صحت ويلي جسمش را دیدم و فریاد زدم: وای بر من نزف دم نحره على الخوه خونِ گلویش روی سینهاش جاری شده بود صحت يبني .. العطش والحر فریاد زدم: پسرم، تشنگی و گرما... يوالي بجسمك شسوه با بدن تو چه کردهاند؟ وصلت يمه .. وفركت ايدي کنارش رسیدم و دستهایم را از هم باز کردم واصيحن هو هو هو و فریاد میزدم: هو... هو... هو... حسين آه يهل عالم ای مردم / ای اهل عالم انه ابني واخوته ضحايه پسرم و برادرانش قربانی شدند كضوا عل غيره ضمايه با غیرت و تشنهلب جان دادند خواته خذوها سبايه خواهرانش را به اسارت بردند يهل عالم ای مردم / ای اهل عالم منو اليمنعها توصله چه کسی هست که نگذارد او به پیکرش برسد؟ المصيبه وليدي .. هو وحده مصیبت این است که پسرم تنها مانده وگع وبحضنه عبدالله بر زمین افتاد، در حالی که عبدالله را در آغوش داشت يهل عالم ای مردم / ای اهل عالم انه ابني عربته جبيره پسر من خاندان و تبار بزرگی داشت حبيبي فگدله عشيره محبوب من، خاندان و یارانش را از دست داد ضحايه واختهم اسيره همه قربانی شدند و خواهرشان اسیر شد يهل عالم ای مردم / ای اهل عالم انه وليدي .. وگع ضامي این پسر من است که تشنه بر زمین افتاد يصيح ويحلف بجده فریاد میزند و به جدّش قسم میخورد انه وليدي .. وگع ضامي این پسر من است که تشنه بر زمین افتاد يصيح ويحلف بجده فریاد میزند و به جدّش قسم میخورد الرمل يلهب .. جوه اجدامي شنهای داغ زیر قدمهایم میسوزند وانه ادري وليدي نزف خده و من میدانم که گونهٔ پسرم خونین شده شفتو يبني .. وخذو ثوبه پسرم را دیدم که لباسش را از تنش بردهاند بقه فوك الثرى لوحده تنها روی خاک باقی مانده بحوافرهم .. يدوسونه با سُم اسبهایشان بر پیکرش میتازند بقه بيك چفه ويسده برای تو تنها یک کفن و بالش مانده حسين
هنوز نظری ثبت نشده