یل یلانم را به میدان آورم
حاج منصور ارضیپسندیدن2
بازدید1.6K
یل یلانم را به میدان آورم شیرمردانی به گُردان آورم نوگُلانی عشقپرور، باشرف از تبار و تیرهیِ شاهِ نجف این یکی مردِ همآوردِ سپاه آن یکی از حملهاش خصمش تباه با تو کی گفته که زینب کم گذاشت؟! در رَهِ تو یک فدایی هم نداشت هرچه دارم یا اَخا قربانِ تو هستیام امروز گلریزانِ تو این من و این هم دو لشگر، یا حسین این فداییهایِ خواهر، یا حسین گفتی از خواهر خجالت میکشم من مگر دست از وصالت میکشم باشد اینکه دور از میدان شوم مطمئن باش از نظر پنهان شوم من به این طفلان اگرچه مادرم مادرم امّا تو را من خواهرم گرچه بینم حاصلم را غرقِ خون از حرم هرگز نمیآیم بُرون بینِ خون هرچند دست و پا زنند شعله گر بر زینبِ کبریٰ زنند تو به پیشِ دیده، دست و پا مزن ای غریب، آتش به جانِ ما مزن کاش میشد نیزهبارانم کنند تیرباران همچو طفلانم کنند خدشهای امّا نیفتد بر رویت در امان از سنگ باشد ابرویت