یا رب، نصیب هیچ غریبی دگر مکن
حسین طاهریپسندیدن20
بازدید900+
یا رب، نصیب هیچ غریبی دگر مکن داغی که گیسوان حسن را سفید کرد بگو به گبر، به کافر، به نامسلمانها زمان رد شدن یک زن از خیابانها چه میکنند؟ به داد و هوار میآیند و یا به حرمت آن زن کنار میآیند؟ کدام مرد مودب، کدام مرد غیور شده مزاحم یک زن درست وقت عبور؟ بگو، بلند بگو، قصه، قصه درد است و خون فاطمه بر گردن دو نامرد است ز شرم فاطمه روز مدینه چون شب بود عیال شیرخدا در گذر معذب بود کسی مقابل زهرا بلند صحبت کرد همیشه سیره زهرای باحیا این بود همیشه سیره زهرای باحیا این بود سرش مقابل مرد غریبه پایین فرشتگان الهی ز درد ناله زدند همین که فاطمه را بر سر قباله زدند صدای داد حسن بست راه دنیا را میان کوچه دودستی زدند زهرا را خدا به حیدر کرار تسلیت داده میان کوچه زنش روی خاک افتاده کنار ماه که آمد، ستاره را برداشت حسن نشست زمین و گوشواره را برداشت