یارالی یارالی
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن32
بازدید10.5K
یارالی یارالی، برات بمیرم که غرق خون میون گودالی از تشنگی رفتی از هوش و دوباره بیحالی یارالی یارالی بمیرم آقاجون، که زیر دست و پا افتادی بیرمق و بیجون از هجوم سر نیزه شد، قتلگاهت پر خون، بمیرم آقاجون عبا رو دزدیدند، با بیحیایی عمامه و ردا رو دزدیدند جلوی چشمات خلخالهای دخترا رو دزدیدند پیراهنو بردند، پیراهنی که مادر داد جای کفن بردند سر و بریدند با هر سر، از بدنا بردن سرت رو میبردند خواهرت افتاده، رو شیب گودال روی خاکها مادرت افتاده خنجر کهنه رو روی رگهای حنجرت افتاده، خواهرت افتاده پسرتو کشتند، جلوی چشمات دورهاش کردند اکبرتو کشتند اونیکه بود پارهای از جگرتو کشتند، اکبرت رو کشتند به تو جسارت شد، جلو چشمای غرق خونت خیمهها غارت شد نصیب ناموست بعد از تو دردِ اسارت شد، به تو جسارت شد خیمهها میسوزه، داره شبیه قلب زینب کربلا میسوزه لابه لای خیمهها موی، دخترا میسوزه خدایی نامرده، اونیکه با نیزه آقا راه گلوتو سد کرده یا اونیکه پیش زینب جسم تو رو لگد کرده، خدایی بد کرده یکی عصا میزد، یکی دیگه به صورت داغت با کف پا میزد یه مادری هم گوشهی روضه تو رو صدا میزد، تو رو صدا میزد