یادت میآید شانه و موی کمندم را
علی اکبر زادفرجپسندیدن19
بازدید700+
یادت میآید شانه و موی کمندم را در بین دختربچهها قدّ بلندم را شانه به غارت رفت مویم، سوخت دَرَهم شد قدم دَمِ خیمه به زیر چکمهها خم شد یادت میآید چشمهایم آسمانی بود کارم فقط در پیشِ تو شیرین زبانی بود حالا ببین خونمردگی چشمهایم را لکنتزبان و لرزش بین صدایم را یادت میآید بازوی من بوسه گاهت بود هرروز طاقِ اَبروی من بوسه گاهت بود یادت میآید بین حیاط خانه دائم میدویدم من نه لب برایم مانده تا که بوسه بردارم نه میدوم! از بس پدر درد کمر دارم یادت میآید که ستاره گوشِ من کردی روز تولد گوشواره گوشِ من کردی پاره شده در وقت غارت لالهی گوشم شد گوشواره آلت قَتّالهی گوشم یادت میآید ای پدر زهرای تو بودم پیش همه انسیةْ الحورای تو بودم در کوچهی بن بست سیلی بیهوا خوردم روی شتر از پیرزنها من عصا خوردم یادت میآید چند معجر داشتم روزی یک چادر گلدارِ بر سر داشتم روزی از بس کشیدند بابا چادرم پاره شد یک آستین پاره میشد معجرم بابا یادت میآید عزت شاهانهی مارا امنیتی که بود دورِ خانه مارا اینجا خرابه درمیان چشمِ انظار است جایی که میخوابیم ما نزدیک بازار است یادت میآید حُرمت ناموس حیدر را دور و بر عمه عمو عباس و اکبر را امروز ما زنها میان مردها رفتیم اصلا نمیگویم به تو بابا کجا رفتیم ***** شامیان بیمُروت و پستاند ده نفر را به ریسمان بستند همه را با شتاب میبردند سوی بزم شراب میبردند من که کوچکتر از همه بودم راه با دست بسته پیمودم بارها بین رَه زمین خوردم عمه اگر نبود میمردم ***** یه بار جون دادی و کوچه به کوچه من برات مُردم خیالِ با تو بودن رو من امشب زیر گِل بردم چشام افتاد یه لحظه به لبای خیزران خورده دیدم دندون نداری و چقدر مشت از خودم خوردم ازت دلخون گذشتم گرسنه دیدمت از نون گذشتم ازت دلخون گذشتم منم مثل تو از دندون گذشتم ***** اطفال در حیاط تو مشغول بازیاند بازی نکرده هیچکسی با تو آن زمان