گویا به سر رسیده غم انتظار ها
سیدمهدی میردامادپسندیدن2
بازدید1.4K
گویا به سر رسیده غم انتظار ها از راه امدست نگار نگار ها بابا خوش امدی قدمت روی چشم من چشمی كه خون شده ز غم روز گار ها با گریه ام بساط ستم را بهم زدم اورده ام برای شما افتخار ها این گیسوان مختصرم فرش راه تو باقیش مانده است میان شرار ها پاهای كوچكم پر الاله ها شده بس كه دویده ام پیتان در فرار ها گفتی مرا دوباره بغل می كنی دستت كجاست اه چه شد ان قراره ها محو سر تو بودم و خوردم زمین پدر یك مرتبه دو مرتبه نه بلكه بار ها خسته شدم پدر نفسم بند آمده از بس كه پا به پا شده ام با سوار ها صوت خفیف و دست نحیف و تنی ضعیف مانده برای دختر تو یادگار ها