گوشۀ خرابه بابا، نه مراست قطره آبی
حنیف طاهریپسندیدن5
بازدید2.3K
گوشۀ خرابه بابا، نه مراست قطره آبی زِ خجالت تو مهمان، به رُخم عرق نشسته دست و پایی بسته دارم پهلویی شکسته دارم گوشهای سه ساله پیرم مبر زِ موی سفیدم گمان به عمرِ دراز جوان به حادثهای پیر میشود گاهی تاریخ به خود ندیده هرگز اسمِ یک دخترک سه ساله بیبی باشد مدد از عمه گرفتم که مرا راه بَرَد قدمی برد خودش دست به دیوار گرفت ***