گمان کن که با کعبه همسایهای!
حنیف طاهریپسندیدن4
بازدید300+
گمان مکن که با کعبه همسایهای پی حفظ چندین هزار آیهای حتی اگر قلب سرمایهای بدان بی علی فاسد و بیمایهای خود کعبه هم میرود صبح و شام به دیدار حیدر علیه السلام علی نزد حق است و حق با علیست مسیر الی الله تنها علیست مپرس از چه ذکر لب ما علیست عبادت همین گفتن یا علیست اگر که خدا خواندن او بد است بشر خواندنش کفر صد درصد است علی سریست در وحدت که باشد سر بیهمتا علی خلقیست در خلقت که باشد خلقتش یکتا همیشه خدا بود همصحبتش به محراب خم شد فقط قامتش خدا نیز در پاسخ طاعتش به او دختری داد شد زینتش ندیده فلک اینچنین دختری که بر خلق عالم کند سروری از افلاک تا خاک پرواز کرد برای برادر کمی ناز کرد در آغوش او چشم را باز کرد سپس پردهبرداری از راز کرد چنین گفت چشمش به ماه منیر امیری حسین و نعم الامیر نگاهش دوای تب پنجتن حضورش چراغ شب پنجتن چه بنویسم از کوکب پنجتن شده قبلهام زینب پنجتن به طغیان کشانده جنون مرا به پایش بریزید خون مرا چه خوب است امشب خدا خواستن طلا نه دل مبتلا خواستن هر آنچه که خوب است را خواستن خلاصه فقط کربلا خواستن تمام سحر ذکر یا رب بگو همه حاجتت را به زینب بگو بیبی جان چنان مادرش عالمه زینب است به بیت علی قائمه زینب است به غمهای او خاتمه زینب است پس از فاطمه، فاطمه زینب است زمان دعا نوحهدم داده است خدا را به زینب قسم داده است چو با او کسی همنشین میشود یکی از بزرگان دین میشود یکی مثل امالبنین میشود که روزی قمرآفرین میشود به امالبنین مرحمت کرده است ابالفضل را تربیت کرده است ابالفضل حالا هوادار اوست ابالفضل ماه شب تار اوست ابالفضل امروز علمدار اوست و کار دفاع از حرم کار اوست خوشا آن که او انتخابش کند فدایی زینب خطابش کند دریغ از عشاق جاماندهایم اسیر زمینیم و واماندهایم ز راه شهادت جدا ماندهایم چه خوبان که رفتند و ما ماندهایم اگر جان هر شیعه قربان شود مبادا که زینب پریشان شود دریغ از عشاق جاماندهایم اسیر زمینیم و واماندهایم ز راه شهادت جدا ماندهایم چه خوبان که رفتند و ما ماندهایم اگر جان هر شیعه قربان شود مبادا که زینب پریشان شود ولی روزی آمد که در شهر شام به زینب نشد ذرهای احترام قدم زد به بازار بین عوام گذر کرد با زحمت از ازدحام گذر کرد از کوچههایی کبود در آن کوچهها فکر یک کوچه بود همان کوچه که مهد تکفیر شد به دور از علی بزدلی شیر شد ستون دو عالم زمینگیر شد همانجا همانجا حسن پیر شد در آن کوچه ابلیس خوشحال شد همان کوچه بانی گودال شد