گل من از تو دگر برگ و بری باقی نیست
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید1.7K
گل من از تو دگر برگ و بری باقی نیست شب غم زد به دل من سحری باقی نیست از سپیدی گلو و پر قنداق سپید غیر یك لاله ی خونی ثمری باقی نیست از غم اكبر و عباس شكسته كمر من اما داغ تو سوخت دلم را جگرم باقی نیست سر تو در كف دستم، بدنت در آغوش بدنت هیچ امان از تو سری باقی نیست نازم آن تشنه شهیدی كه بر داور خویش سازد از خون گلو تاج و نهد بر سر خویش تا شود مهر نماز ملك اندر ملكوت ریخت تا بام فلك خون علی اصغر خویش برمشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا