نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

گل رباب، دیگه بخواب که شمع رُو به بادم ولی هنوز به دلمه که به تو شیر ندادم خیلی بزرگ شدی یهو حالا که قد بلندی میشه علی رُو نیزهها فقط به من بخندی نخند به نیزهدار میترسم از لج با سرت بازیش بگیره بازه لبت هنوز باد میزنه، خاک میخوری، مادر بمیره همه با تو غَرَض کردن، گریه کردم و حظ کردن بمیرم جای نیزهدارت نیزهتو هی عوض کردن سر تو پیچ و تاب دادن، مادرت رو عذاب دادن شمر و حرمله پیش چشم من هی بههم دیگه آب دادن یارالی رباب آوازات شده جات خالی رباب یارالی رباب پای نیزهها بیحالی رباب * گریه نکن، اشک چشات رُو نیزهدار نباره گریه کنی، تلافیِ اشک تو درمیاره نیزه تو بس که سبکه، میگیره روی دستش اشکمو درمیاره هی با خندههای مستش نخند به حال من پیش گل معصوم من حرفهای بد نزن خون به دلم نکن اینقدر نگو بازم رباب واسهش یه قبر بکَن دلم از همه لبریزه، مگه نیزه چقدر تیزه دونه دونه موهای قشنگت رُو زمین داره میریزه همه ثانیههام درده، کی با خولی سفر کرده؟ حالا آبم نشد نمیخواد، عموت رو بگو برگرده یارالی رباب آب آزاد شده جات خالی رباب یارالی رباب پای نیزهها بیحالی رباب یارالی رباب
هنوز نظری ثبت نشده