نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گفت زینب ای امیر مُلك عشق ای خدا و نا خدای فلك عشق در دیار دلبری سلطان تویی شهر خوبی را شه خوبان تویی در سپهر مهر خورشیدی حسین طالعت عیوق و ناهیدی حسین مهربان مهرا گرفتار توام همچو مه محتاج انوار توام ... صبر كن داری به دل گاهی شتاب ای نشاط دل مرا دل خون مكن زاده ی زهرا مرا مجنون مكن سینه نه بنگر به دشت آتشم بین نفس نه شعله هر دم می كشم دیده را گریان جگر بریان مكن بین آب و آتشم حیران مكن بر مشامم می رسد هرلحظه بوی كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید كربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد