نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

گفتی این نکته از ازل شرط است عشق آن عشق بیبدل شرط است عارفان با خدای خود گفتند: عهد ما با تو در ازل شرط است شعر یعنی شعور و بیداری گر چه احساس در غزل شرط است در شب حادثه فرا روی مرگ بانگ أحلی مِن العَسل شرط است یا پی باغبان دوان بودم با گل زخم در بغل شرط است در دل خطبهات نهیب زدی گفتهای مرد با عمل شرط است یعنی اینجا زبیر هم باشی امتحان در صف جمل شرط است کن دعا عاقبت به خیر شویم نکند طلحه و زبیر شویم ***** گفت: دشمن فاطمه جان علیست بلکه با جانش نگهبان علیست گفت: باید جان حیدر را گرفت از علی دخت پیمبر را گرفت دید جان مرتضی پشت در است از امام خویش هم تنهاتر است بغض حیدر شعلهور در سینه داشت سنگ بود و جنگ با آئینه داشت سنگ و آئینه نمیدانم چه شد آهن و سینه نمیدانم چه شد ***** نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیّد الشهداء بر جدال طاقت داشت هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
هنوز نظری ثبت نشده