گفتنش هم کشنده است
سید امیر حسینیپسندیدن1
بازدید200+
گفتنش هم کشنده است اما روضه به اینجا به سر نشد کارش سوخته، بیرمق، تنی مجروح تازه افتاد در پیِ یارش همهی حق میان معرکه بود همهی کفر میکشیدندش کِشمکش، بوتراب، مادر، دست ناگهان ضربهای و چیدندش الهی بشکنه دستت مغیره میان کوچهها بیمادرم کرد در پیِ هم روان، دو اقیانوس یکی آتش شد آن یکی در بند خونِ زهرا به روی خاک چکید اسدالله از غمش جان کَند