گفتم بیا، حالا پشیمانم که گفتم
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید1.1K
گفتم بیا، حالا پشیمانم که گفتم از بسکه یاد خواهرت زینب میفتم آقای من برگرد وقت رو زدن نیست مردی میان کوفه جز یک پیرزن نیست بازارشان رونق ندارد سال تا سال چوب حراجی میزنند اینجا به خلخال لشکر بیاور باخودت دختر نیاور یا لااقل شش ماهه را دیگر نیاور آهن فروشان تا سحر بازند آقا از شاخه هم سر نیزه میسازند آقا گرچه به سمت کوفه ناچاری بیایی؟ مَشک اضافه کاش برداری بیایی اینجا طرفدارت نمانده آب حتی زينب نمىآيد به چشمش خواب حتی