(شب چهاردهم) گفتم از این گنهکار بدتر کسی ندیده
حاج منصور ارضیپسندیدن11
بازدید2.2K
گفتم ازین گنهکار، بدتر کسی ندیده گفتی بیا ازین غم بگذر، کسی ندیده با پرده پوشی خود، کردی مرا خرابت بنده نوازیات را، کمتر کسی ندیده یاذالکرم بنازم خوان کرامتت را مهمانپذیرتر از این در کسی ندیده دلبستگی به دنیا بال مرا شکسته در وقت کوچ، مرغی بیپر کسی ندیده خیر و صلاحِ طفلِ بی دست و پای خود را از ابتدا به غیر از مادر کسی ندیده چاره گشاتر از آن دست گره گشایش وقت دعای خیرش آخر کسی ندیده دستان مرتضی را نامیده حق یدالله بالاتر از دو دست حیدر کسی ندیده گوهر، ولایت اوست ما بین ظرف سینه جز حبّ او وگرنه گوهر کسی ندیده باب نجات امت در گریه بر حسین است باب نجاتی از او بهتر کسی ندیده زینُ العباد، یک عمر با گریه زیر لب خواند چون من تن پدر را، بی سر کسی ندیده وای از مصیبت شام، دشنام پشت دشنام آن صحنهها که دیدم دیگر کسی ندیده جز من که در تقلا، با دست بسته بودم ناموسِ خویشتن را مضطر کسی ندیده