گریه کن گریه گرچه تسکین است
مسعود پیرایشپسندیدن13
بازدید4.3K
(گریه کن گریه گرچه تسکین است)۲ غم غربت عجیب سنگین است بر غریبی کریم گریه کنید پای دردی عظیم گریه کنید یاد حالی وخیم گریه کنید بشنوید از قدیم گریه کنید چشمها را پر آب تر کنید حال ما را خراب تر کنید زهر نوشید فاطمه نالید سبز پوشید فاطمه نالید هر چه کوشید فاطمه نالید خون که جوشید فاطمه نالید روی دامان مادرش افتاد روی دست برادرش افتاد بی وفایی نوای او را برد چنگی آمد عبای اورا برد نیزهای ران پای او را برد هق هق بی صدای او را برد دست بر قلب مضطرش نزنید پیش ما حرف همسرش نزنید ظرف یک سو، آب هم یک سو تشت و قلبی کبابم یک سو زینب و اضطرابم یک سو (جعده یک سو رباب هم یک سو)۲ پیش قاسم مقابل پسرش (میچکد از محاسنش جگرش)۲ (بعد مادر هی مغیره را میدید هی مکرر مقیرا را میدید)۲ روی منبر مغیره را میدید پیش آن در مغیره را میدید او که این روزها کنارش بود زدن خانوم افتخارش بود (یادش افتاد روی پا برخاست)۲ ز دهانش که ناسزا برخاست دست نامرد بی هوا برخاست آنچنان خورد که صدا برخاست روضهام گیر سنگ دیوار است همه تقصیر سنگ دیوار است (یه کوچهی تنگو یه مرد بی حیا)۲ یه دست سنگین و یه ضربه بی هوا یه لحظهی تلخ و یه روز شوم و بد یه ابر تیره که به روی ماه اومد یه نا نجیبی که فقط لگد میزد از حال بد بدم میاد من از لگد بدم میاد ازونی که مادرمو با سیلی زد بدم میاد یه جوری بد بدم میاد پسر ارشدش زمین افتاد با تمام قدش زمین افتاد بعد ضربه بدش زمین افتاد چقدر بد زدش زمین افتاد خواست تا پا شود دوباره نشد بعد از آن حرفِ گوشواره نشد خونمون ازینوره کجا میری بیا بیا چیزی تا خونه نمونده جون بابا راه بیا چادرت خاکی شده اینقده رو خاکا نشین بزار تا گوشوارتو بردارم از روی زمین (پاشو مادر پاشو نذار کسی ببینه که گوشوارت روی زمینه میپیچه تو شهر مدینه ای وای مادر پاشو مادر ای کاش که نانجیب نامرد دست روی تو بلند نمیکرد تو سرخ شدی منم شدم زرد ای وای مادر) تاب دیگر قلم ندارد حیف آقا حرم ندارد حیف نه حرم سنگ هم ندارد حیف خادمی محترم ندارد حیف همگی زیر دِین آقاییم روضهخوان حسین آقاییم از خودش کاست از حسینش گفت او خودش خواست از حسینش گفت تا که برخاست از حسینش گفت یاد لبهاست از حسینش گفت گفت روی لبت ترک بخورد بعد تو خواهرت کتک بخورد