گریه در بین مناجاتم شبیه گوهر است
سیدرضا نریمانیپسندیدن9
بازدید800+
گریه در بین مناجاتم شبیه گوهر است چون خدا میگردد و دنبالِ چشمان تر است احترامِ سفره را دارند اهل این محل آبِ آبادیِ ما از آب حوض کوثر است او نمیگیرد به دل اصلا نمیارد به رو این خدا با هرکسی بد کرده باشد بهتر است داد و قالم را ندید و آبرویم را نبرد سالها مشتی که میکوبم پناهش این در است (راستش خیلی بدهکاری به بار آوردهام)۲ بار کج آوردهام این بار بارِ آخر است کارگرها میزنند از کارِ خود، او میخرد مفت و مجانی که میبخشند مارا بهتر است اینکه میسوزاندت را بشنو و باور نکن هرکه در آغوش گرمش سوخت حرفی دیگر است بچهی بد را نزن پیش همه چون آخرش آنکه میگیرد مرا در زیر چادر مادر است دست خالی نیستم، خاک نجف دارم به کف دست کم من را نگیرید اعتبارم حیدر است دست من را زود بگذارید در دست حسین بندهی خوب خدا اسم درستش نوکر است آرزوی من نماز صبح در کرببلاست یک سحر در پایین پا و یک سحر بالا سرت زینتِ دوشِ نبی، افتاده زیرِ دست و پا دست و ما گم کرده زهرا هم همین دور و بر است (سر نمیبُرَد بمیرم سینهاش سنگین شده)۲ کندیِ قاتل گناهش گردنِ این خنجر است نیزهها اقصی نقاط پیکرش را میزنند دیگر این گودالِ خون میدانِ جنگِ خواهر است (هرکسی که میرسد سیلی به زینب میزند)۲ هرکسی که میدود دستش به روی معجر است