گرچه شب تا سحرم برسر سجاده هنوز
سیدرضا نریمانیپسندیدن9
بازدید19.7K
گرچه شب تا سحرم بر سرِ سجاده هنوز نشدم ثانیهای عاشق و دلداده هنوز من به جایی نرسیده، همهی عمرم رفت مانده بر روی تنم خستگیِ جاده هنوز گرچه خوبان به وصال تو رسیدند اما این منم از صفِ وصلت عقب افتاده هنوز آرزوهای دراز، آبروی من را بُرد قسمتم نیست ز تو، یک نظرِ ساده هنوز باغبان! رنجِ زمستانِ مرا کمتر کن برگ، بیاذنِ تو از شاخه نیفتاده هنوز کاش قبل از رمضان، نوکر خود را بخری رفت شعبان، چه کنم، نیستم آماده هنوز چارهی کار، مِی نابِ ضریحِ علی اَست بگذارید بنوشم ز همان باده هنوز باز شرمنده شدم، با همه آلودگیام به منِ بی سر و پا، فاطمه جا داده هنوز ای گرفتار، برای گره وا کردنِ تو هیچکس مثل رقیه نشده زاده هنوز گرهی کارِ رقیه، گره افتادنِ موست چنگ خوردهتر از آن سر، همهی صورت اوست ***** دست بگذار به قلب نگرانم بابا بلکه آرام شود روح و روانم بابا چند وقت است صدایم نزدی دخترِ من چند وقت است نگفتم به تو جانم بابا نه تو هستی نه عمو و نه علی اکبر هست پس برای چه کسی شعر بخوانم بابا بس که در راه دویدم به خدا خسته شدم بغلم کن روی پایت بنشانم بابا حرفهای بدی امروز به من گفت یزید بند آمده از شرم زبانم بابا زجرِ ملعون به روی جای لبت سیلی زد چند شبه تلخ شده طعم دهانم بابا سینهات خلوت من بود و چه کسی پای نهاده به جهانم بابا