گرچه از عشق فقط لاف زدن را بلدیم
حسین محمدی فامپسندیدن1
بازدید800+
گرچه از عشق فقط لاف زدن را بلدیم گرچه چندیست که بیروحتر از هر جسدیم گرچه در خوبترین حالتمان نیز بَدیم جز درِ خانهی ارباب دری را نزدیم روزگاریست که ما رعیت این خانه شدیم سجدهی شُکر برآریم که دیوانه شدیم از همان روز که حُسنش به تجلّی دَم زد از همان دَم که دَمش طعنه به جامِ جَم زد از همان لحظه که مِهرش به دلم پرچم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالَم زد بندهی عشقم و مجنون حسین ابن علی در رگم نیست بجز خون حسین ابن علی آسمان با تپشِ ماه تماشا دارد قطره دریا که شود جلوهی زیبا دارد روح در جسم که باشد همه جا، جا دارد عشق با نام حسین است که معنا دارد تا خدا هست و جهان هست و زمان هست و زمین شب میلاد حسین است شب عشق، همین او رسیده که به دادِ دل غافل برسد کشتیِ گمشدهی عشق به ساحل برسد کاروانی که به رَه مانده به منزل برسد نمک سفرهی ما، نُقل محافل برسد به همان کس که به میزان خدا هست محک هر کجا سفرهی عشق است، حسین است نمک شبِ شور است که شیرین و غزلخوان شدهام خیس از بارشِ احسانِ فراوان شدهام جان رها کرده و دلبستهی جانان شدهام مستِ جامِ رجب و تشنهی شعبان شدهام که شب سوّمِ این ماه حبیب آمده است باز از باغ خدا نَفحهی سیب آمده است او همان است که احسانِ قدیمش خوانند در مدینه همه آقای کریمش خوانند صاحبِ جامِ بلایای عظیمش خوانند پنجمین دشمن شیطانِ رَجیمش خوانند از ازَل تا به ابد خلقِ خدا میدانند ما همه بنده و این قوم خداوندانند غمِ عشق است که آتش زده بر بنیادم تا که در راه محبّت بدهد بر بادم من مَلَک بودم و فردوس، نه آمد یادم که من از روز ازَل اهل حسینآبادم منم آن رود که جز جانبِ دریا نروم بر دری غیرِ درِ خانهی مولا نروم ما که بر صاحب این عشق ارادت داریم ما که انگیزهی برگشت به فطرت داریم یک نفَس تا به خدا بُعد مسافت داریم باز هم در سرِمان شور زیارت داریم هر که دارد سرِ همراهیِ ما، بسم الله هر که دارد هوسِ کربوبلا، بسم الله