گرفتند بود و هستم را
حسین سیب سرخیپسندیدن6
بازدید2K
گرفتند بود و هستم را نظر کن چشم مستم را رها کن عمه دستم را عمو تنهاس... به سینه قلب عبدالله شده پُر ماتم و پُر آه چو تنها مانده ثارالله عموتنهاس... عمو تنها و یک لشکر به زیر دشنه و خنجر زِ خون گردیده چشمم تر عمو تنهاس... ببخش این شاخه یاست را رها کن این امانت را بخر بر من شهادت را عمو تنهاس... مخواه محنتزده باشم غمین و غمزده باشم بُرون از میکده باشم (عمو تنهاس عمو تنهاس)۲ عموی بی کس و تنها به جان مادرت زهرا به همراهت ببر من را (عمو جانم عمو جانم)۲ شنیدم تا صدای تو فشاندم جان به پای تو سَر و دستم فدای تو (عمو جانم عمو جانم)۲ اگر چه بی علمداری نکن احساس بی یاری تو عبدالله به بر داری (عمو جانم عمو جانم)۲ (سراپا شور و احساسم من از نسل گل یاسم)۲ که من شاگرد عباسم (عمو جانم عمو جانم)۲ زِ تن گر دست و افتادم مرا این هم دم آخر به آغوش تو جان دادم (عمو جانم عمو جانم)۲ (سراپا شور و احساسم من از نسل گل یاسم)۲ که من شاگرد عباسم (عمو جانم عمو جانم)۲ غریب و بینوایم من یتیم مجتبایم من چو بابا باوفایم من (عمو جانم عمو جانم)۲ (سراپا شور و احساسم من از نسل گل یاسم)۲ که من شاگرد عباسم (عمو جانم عمو جانم)۲