گذشت کوچه و یک کوچۀ دگر آمد
حاج محمود کریمیپسندیدن28
بازدید10.5K
گذشت کوچه و یک کوچۀ دگر آمد چهل نفر همه رفتند و یک نفر آمد چنان بلند شد و دست سمت سر آمد به سوی فاطمه دیوار مثل در آمد همیشه کوچه غمِ اهل سوختن باشد خصوصاً اینکه تماشاگرش حسن باشد حسن که ضربۀ سختی به طاقتش میخورد حسن که ضربۀ اصلی به غیرتش میخورد چه خوب بود که سیلی به قامتش میخورد ولی از این همه بادی به صورتش میخورد همین نسیم، حسن را هزار سال بس است برای گریۀ هر شب همین خیال بس است گذشت کوچه و یک کوچۀ دگر آمد زِ سمت کوچۀ سر نیزهها خبر آمد که شمر جایِ مغیره در این گذر آمد ولی نه روبهروی او، که پشت سر آمد غلاف خنجر و، حنجر به جایِ بازو شد شبیه مادرش آخر شکسته پهلو شد رسید روضه به جایی که دیدنش سخت است به حنجری که یقیناً بریدنش سخت است تنی که مُثله شود پا کشیدنش سخت است صدای وای بنیَّ شنیدنش سخت است اگر چه سخت سرت را ولی جدا کردند چنان که فاطمه را از علی جدا کردند همینکه تیر رها کرد تیغ میبُرّد رفیق میزند و نارفیق میبُرّد و بوسهگاه نبی را دقیق میبُرّد عمیق بوسه زده پس عمیق میبُرّد چنان پرنده که هی بال را به هم زده است صدایِ فاطمه گودال را به هم زده است شاعر: سعید پاشازاده ***