گدا شدن همه جا کار ناپسندی نیست
محسن عرب خالقیپسندیدن7
بازدید2.2K
گدا شدن همه جا کار ناپسندی نیست همیشه عجز گدا از نیازمندی نیست که سربهزیریِ ما غیر سربلندی نیست منم گدای جوادالائمه چندی نیست برای روضهی او پای پنجره فولاد نشستم و پدرش حاجت مرا هم داد نبود، شاه خراسان نداشت دلبندی جز او که با برکتتر نبوده فرزندی پُر است در حَرمش گریههای لبخندی دو تا کریم چُنان اَبرُوان پیوندی گره زدند دو تا گنبد طلایی را ندیده چشم کسی این چنین بنایی را نشسته بر سر یک سفره با گدای خودش و لقمه لقمه به او داده از غذای خودش پدر به جای خودش، این پسر به جای خودش ببین امام رضایی شده برای خودش من از شلوغیِ بابالجواد فهمیدم نمیکند پدرش ناامید، امیدم کسی که آمده در صحن، کم نمیماند فضا، فضای بهشت است غم نمیماند گره به بخت، کسی در حرم نمیماند و حاجتی به دل مادرم نمیماند نخورده از درِ این خانواده دستی رد کسی که ختم جوادالائمه میگیرد مرید آمدهام، پس مراد میگیرم زیاد آمدهام، پس زیاد میگیرم دستش به کم نمیرود و کم نمیدهد کم خواستیم حاجت خود را زیاد داد بیهوده تا غروب پیِ کسب روزیام رزق مرا جواد همان بامداد داد