گدای سفرهی مردم شدم غلط کردم
سیدرضا نریمانیپسندیدن4
بازدید2.7K
گدای سفرهی مردم شدم غلط کردم جدا شدم ز درت،گم شدم غلط کردم مرا صدا زدی و رد شدم، نفهمیدم تو خوب بودی و من بد شدم، نفهمیدم به آن زبان که تو دادی چه ها نکردم من مرا ببخش، شما را صدا نکردم من رفیق بودی و من نارفیق شرمنده شکستهام دلتان را رفیق، شرمنده بیا و دیدهی خود را ز من ندید بگیر مرا گناه زده تو نزن ندید بگیر مرا ببخش تو حالا بخاطر زینب بغل بگیر گدا را بخاطر زینب مرا ز جمع فقیران خود جدا نکنی تو را به جان رقیّه، مرا رها نکنی هزار شکر که زهرا حسابمان کرده برای نوکریات انتخابمان کرده به دست سینهزنان برگ دعوت زهراست به روضه آمدن ما عنایت زهراست چقدر مرگ برای غم تو مطلوب است در این حسینیهها خاکمان کنید خوب است اگر چه جنس دل نوکر تو از سنگ است برای دیدن کرب و بلا دلم تنگ است دوباره فاطمه دارد بُنَیَّ میخواند گرفته زمزمه دارد بُنَیَّ میخواند موی سرت را که چنگ زد مادر؟ به صورت تو عزیزم که سنگ زد مادر؟ لباس دوخته بودم کجاست پیرهنت؟ گرفته پهلوی من وقت دست و پا زدنت