گاه آغوش باز میکنی
مسعود پیرایشپسندیدن17
بازدید3.9K
گاه آغوش باز میکنی و، گاه بی مهریات همه رقم است هر دو خوب است، هر دو شیرین است عشق گَه شادی است و، گاه غم است ارباب نه محلی به نالهام دادی نه نگاهی به گریهام کردی سنگ روی یخم چه کار کنم از غرورم شکستهتر، دلم است ارباب، چقدر غصهدار من بودی چقدر بیقرار تو بودم گر چه عاشق گدای معشوق است باز امیدشان به هم است روزهای سالم را، نذر کردم بمیرم برای تو آه شرمندهام عزیز دلم، ۳۶۵ بار کم است حسین جان، حرف پشت سرم زیاد زدند حرف مردم چه ارزشی دارد به کسی چه، که عاشق تو شدم اختیار دلم، که با خودم است قد من پیش هیچکس، خم نیست گردنم پیش هیچکس، کج نیست گردنم پیش تو کج است فقط سر من پیش پرچم تو، خم است من از این شهر کهنه، خسته شدم خسته از کوچه و خیابانش کربلای مرا تقبل کن خانهی مادری من، حرم است سالها گریه به تو، جرم تلقی میشد روضهی هر شب ما، برکت روح الله است ای مسیحای نیزه خوردهی من از صلیب سنان، بیا پایین زیر خنجر، دعا برایم کن کار من گیر ِ این، یکی دو دم است زلف من در پیچ زلفت، زلف تو در پیچ باد یاد زلفت روی نیزه، هستیام بر باد داد دنیای بی حسین، معنایی نداره دنیامون سَره که، دست نیزهداره ماه بلند من، نیفتی ای سر نیزه پسند من آبرومند من، نیفتی ای سر نیزه پسند من من نگرانتم سرت نیفته از نی تو نگرانمی نرم، به مجلس می عیسی بن مریم و راهب رو سفید کرد زخمی رو شست که روزی، زینبو رو سفید کرد راحت جان من، دلنگرانتم دل نگران من کهف امان من، دل نگرانتم، دلنگران من حواس من به بچههاست، دلت نمونه تنگه دلم برای تو، خدا میدونه حسین جان...