کیست به یاری نگار آمده است
حاج حسین سازورپسندیدن2
بازدید100+
کیست به یاریِ نگار آمده است شیر نری که به شکار آمده است آمده خون در رگِ عزمش به جوش جامِ بلایِ همه را کرده نوش بر عمویش عرض ارادت کند میرود این مرد، قیامت کند نجمه فرستاده به میدان یَلی خَلقاً و خُلقاً حسن بن علی لالهی خوشبوی پدر در چمن جوشنی از جنس توکل به تن شَهدِ لبش جوهرِ آزادگی شد جگرش مظهر مردانگی حسرتِ این لب به دل بادههاست حشر همان رزمِ حسنزادههاست مستِ حسین است پیاله به دست مرجعِ تقلیدِ رساله به دست بر دل بدخواهِ عرب ترس داد طرزِ جدل را به همه درس داد تاخت در آن معرکه مانند باد رفت به میدان، جمل آمد به یاد با رجزش از پدرش یاد کرد کرب و بلا را حسنآباد کرد تیغ به دست آمد و بیتاب کُشت چهار پسر از یل اعراب کُشت مرد خدا نیست حریفش خَدَنگ بعد پسرها پدر آمد به جنگ شیرِ حسن نعرهی حیدر کشید ازرق شامی به هلاکت رسید ظهر دهم شد درِ خیبر بلند نجمه شد از غیرت او سربلند رزمِ حسنزاده چه خوش پیش رفت قصه به سر فصلِ غمِ خویش رفت آه از آن لحظهی لبریزِ درد دشمنش او را به صفی دوره کرد عرصهی میدان به حسن تنگ شد قسمت او تیر نشد، سنگ شد خورد نظر آن همه زیباییاش ریخت به هم رویِ تماشاییاش از سُمِ مرکب چه جوابی گرفت نعل از آن گل، چه گلابی گرفت خورد لگدها تنِ بیجوشناش نیزه دلش سوخت به حال تنش پیش عمو نالهی ممتد کشید ریز نشد پیکر او، قد کشید گشت کشیده، عسل آمد حرم ناز حسن، در بغل آمد حرم ***** تشنه بودی و عطش تاب و توانت را گرفت بیهوا نیزه سراغ استخوانت را گرفت از فَرَس افتادی و گفتی به فریادم برس تا بیایم، دست قاتل گیسوانت را گرفت یک هلال آمد به جای یک هلال دیگری ردّ نعلِ اسب ابروی کمانت را گرفت تو همان دیشب میان خیمهها گشتی قبول پس چرا مرکب دوباره امتحانت را گرفت با چه رویی من بگویم بین لشکر گم شدی مادرت یک وقت اگر آمد نشانت را گرفت