کوهی ز درد، بر سر شانه کشیدهام
حاج حسین سازورپسندیدن1
بازدید2.3K
کوهی ز درد، بر سر شانه کشیدهام گشتم ولی برای تو یاری ندیدهام هر جا که رو زدم به در بسته خوردهام دور تمام شهر به عشقت دویدهام بازارهای کوفه غرور مرا شکست من طعم حرفهایِ بدش را چشیدهام گفتم به طوعه هر چه که شُد، پشتِ در میا چون داغ دیدۀ، غمِ یک قد خمیدهام تأثیر ضربههای لگد روی دندههاست از مادرت بپرس، دگر من بریدهام اینان به سر بریدن من، قانع نیستند بنگر لباسهای بریده بریدهام ***