کشیدم ز تنت نیزهای، حلالم کن
عادل خوشروپسندیدن1
بازدید200+
کشیدم ز تنت نیزهای، حلالم کن که تکیهگاه کنم تا حرم مرا ببرد بیا خدای ادب پیش جمع بیادبان بلند شو که کسِی محترم مرا ببرد عباس جان، صدای خواهر مان پیش ناقه بعد از توست که شمر آمده دور و برم مرا ببرد سکینه داد زند آمده مرا بخرد عمو کجاست که با خواهرم مرا ببرد؟ بیا برگرد خیمه ای که ذکر همه بخونن. بیا برگرد منو تنها نگذار ای علمدارم جانم، جانم. آب، به خیمه نرسید اباالفضل فدای سرت حسین قامتش خمید فدای سرت پس از تو امنیت یک قبیله در خطر است کفیل زینب کبری، عقیله در خطر است سقای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل یابن الشبیب گریه کن از غربت حسین در کربلا شکسته شده حرمت حسین بر تن نداشت جد غریبم توان و تاب یابن الشبیب ذکر لبش بود آب آب یابن الشبیب نیزه به حلقوم دیده شد چون گوسفند سر از تن او.... خنجر به دست اومد ملاقات شمر کجا و جد سادات خنجر نبرید و سر شاه کنده شد از تن با مکافات تیرها و شمشیرها که بیحد شدند نیزهها با تنش چقدر قد شدند کشتنش، محل ندادن بهش بیتفاوت از تنش رد شدند زیادۀ عالم و نیزه کمش کرد تنو نعلای تازه در همش کرد بزرگ خاندان اهل بیت را زیرانداز دهاتیا جمعش کرد