کشون کشون به روی خاکا
محمدرضا ناصریپسندیدن8
بازدید1000+
کشون کشون به روی خاکا یه پیر مرده که افتاده با دست بسته و لب تشنه نفس نداره تو این جاده مدینه باز شده، کوهِ بلا نداره آخر این، این غصهها خسته شده، یکم توروخدا، آهسته تر زخمی شده میون کوچهها بی بال و پر فرصت بده، پیاده انقدر راهش نبر واویلتا، غریب آقام آقام... **** به یادِ دختری گریونه تموم صحنههای اینجا شبیه کربلا میمونه میخونه روضهی شام بلا عمو میبینه از رو نیزهها تاریکی و یه نام نجیب همش میزد لگد دائم جلو چشم همه میزد حرفای بد از روی نی بابای دختری با سر اومد واویلتا، غریب آقام آقام...