کشتی شکستهخوردهی طوفان کربلا
حسین سیب سرخیپسندیدن6
بازدید2.7K
کشتی شکستخوردهی طوفانِ کربلا در خاک و خون تپیده به میدان کربلا گر چشم روزگار بر او زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حُرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم زِ قحط آب سلیمانِ کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش زِ بیابان کربلا مکن ای صبح طلوع... حسین جانم، حسین جانم... تا تو شدی کشته و ما بیسرو سامان شدیم یکسره سرگشتهی کوه و بیابان شدیم خیمه و خرگاه ما رفت به باد فنا به لُجّهی غم اسیر دچار طوفان شدیم جلوهی روی تو بود طور مناجات ما کعبهی کوی تو بود قبلهی حاجات ما شربت دیدارِ تو آبِ حیات همه صحبت این ناکسان مرگ مفاجات ما از تو نگشتیم جدا در همه جا وز قضا تا به قیامت فتاد دید و ملاقات ما بی تو اگر میروم چاره ندارم ولی این همه دوری نبود، شرط مکافات ما حسین، حسین حسین...