کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
حسن عطاییپسندیدن7
بازدید300+
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست هیچ بازار چنین گَرم که بازار تو نیست من سری دارم و در پای تو خواهم انداخت خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست ای عقل کُلّ، ای عشق تامّ نور، فوق نور و علیک السلام سیّد الاحرار، عشق بیتکرار سیر نور تو دنبالهدار، ابیعبدالله رحمت بیحدّ، عزّت مُمتد سایهات مستدام تا ابد ابیعبدالله (ابیعبدالله)... **** خبرت هست که بیروی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایّامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی به تو سوگند که چشم از تو به اَنعامم نیست ای لطف محض، ای سرپناه من اوج درد، تو شدی تکیهگاه رحمت باران، سورهی انسان ای غم و شادی تواَمان، ابیعبدالله ای صفا و سعی، نور کل شیء کلِّ شیء به عشق تو حیّ، ابیعبدالله (ابیعبدالله)...