کربلا کربلا واکن آغوش خود
میثم مطیعیپسندیدن40
بازدید11.4K
(کربلا کربلا، وا کن آغوش خود خیز و آمادهی، کاروان باش) ۲ آب و جارو کن و، طاق نصرت بزن میهِمان آمده، میزِبان باش (مهمان آمد، السّلام السّلام) ۲ بگذار اینجا، هرچه سنگِ تمام اهلاً سهلاً، سیدی یا حسین... (قطره شبنمی، طفل ششماههای دارد این کاروان، سایهبان باش) ۲ دختری دارد او، پاک و پاکیزه رو کمتر از گل نگو، مهربان باش (گلباران کن، خوش تدارک ببین) ۲ از حج آمد، عاقبت شاه دین اهلاً سهلاً، سیدی یا حسین... (کرده حج را رها، ولی آورده او از دیار مِنا، ذبح اعظم) ۲ (مشعرش خیمهگاه، کعبهاش قتلگاه زمزم او شده، نهر علقم) ۲ (در این میقات، بسته احرام خون) ۲ کامل کرده، حج خود را کنون اهلاً سهلاً، سیدی یا حسین...