کربلا دشت بلا فرمانروایش زینب است
سید مصطفی میردامادپسندیدن7
بازدید400+
کربلا دشت بلا، فرمانروایش زینب است کشتىاش خون خدا و ناخدایش زینب است کربلا از محضر زینب تکامل یافته از نسیم چادر زینب بوی گل یافته این بیابان میزبان دسته دسته گل شده آنقدر با کاروانِ گل نشسته، گل شده **** چه ناقهای چه ناقهنشینی چه محملی مریم رکابدار و خدیجهست پردهدار حتی حسین تکیه بر این شانه میزند خلقت زنی ندیده به اینگونه استوار حتی هزار بار بیایند کربلا زینب پی حسین میآید هزار بار فرش زمین به عرش مباهات میکند گر روی خاک پای گذارد ملک سوار پنجاه سال فاطمهی اهلبیت بود زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار طفلان کاروان همه وَ الشَمسُ وَ القَمر مردان کاروان همه وَ الَیلُ وَ النَهار عبدند عبد، گوش به فرمان زینبند از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار روز دهم قرار خدا با حسین بود اما حسین زودتر آمد سر قرار محمل که ایستاد جوانان هاشمی زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار محمل نشین کوفه بیابان نشین شده با دختر بطول چهها کرد روزگار آن بانویی که سایهی او هم حجاب داشت با رفت و آمد سر بازارها چکار؟ ****** حقش نبود شمر کنارش بایستد قامت کمان نمود که یارش بایستد حقش نبود چادر او را لگد کنند **** غارت شده خیمه بگو کجایی؟ (تاج سر عرشی تو زیر پایی)۲ **** میبینی آوارهم چیکار کنم فرار شده چارهم میبینی آوارهم چیکار کنم بمونه گوشوارهم ****** پابرهنه روی خار میبینی دخترتو لگد کردند تو حرم غرور خواهرتو ****** بیا برگردیم و آوارهم نکن بگو من خوابم و بیدارم نکن بیا برگردیم و از صحرا بریم من گرفتارم گرفتارم نکن نگو دوری از برادرم کنم نگو اینجا رو میخوام حرم کنم اگه مویی از سر تو کم بشه من باید چه خاکی تو سرم کنم؟ قول بده که سمت درگیری نری طرف مسیر هیچ تیری نری دم گوش ذوالجناح اینو میگم قول بده سمت سرازیری نری اینا بیحیا و ما پردهنشین روز و روزگار و اقبالو نگاه میدونی چشمام به چی خیره شده؟ اون وسط گودی گودالو نگاه بعد پنجاه و چهارسال نذاری داغ رفتنت منو پیر بکنه همه دلواپسیم از اینه که نیزهای تو دهنت گیر نکنه اگه رو سرت بریزن چه کنم؟ بشه پیکر تو پاره چه کنم؟ زبونم لال جلو چشم مادرم یکی پیرهنت رو در بیاره چه کنم؟ بگو رو بال و پرت نگردونند نیزه رو دور سرت نگردونند آخه من یه خواهرم بگو حسین جلو من دیگه برت نگردونند از تو قتلگاه سرت بیرون زده تیکه تیکه جیگرت بیرون زده یه جوری با نیزه تو سینهت زدند نیزهها از کمرت بیرون زده ****** اینهمه راه دویدم پی دلدارم تا بگویم که در این دشت برادر دارم اسبها پای خود از سینهی او بردارید من هم از این تن بیسر شده سهمی دارم ****** سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب