کربلامون دست دختر موسی ابن جعفره
علی پورکاوهپسندیدن5
بازدید300+
کربلامون دست دختر حضرت موسی بن جعفره از همون ایوون آینه کربلا میبره یا حضرت معصومه مدد، مدد، مدد.. اگه من از زیارت زینب این روزا جاموندم و محرومم دلم خوشه که بعضی از روزا مسافر حضرت معصومم کودک قلبم از کوچیکیام تو ازدحام این حرم گم شد دنبال قبر فاطمه بودم دیدم دلم در به در قم شد صدات کردم، صدام کردی من و تو عاشق امام رضا کردی کارش از سنگ طلا درست کنه از لات محل گدا درست کنه حرفای قدیمیها غنیمته کار خوبه امام رضا درست کنه ماوام امام رضا، دنیام امام رضا پشتم گرمه وقتی که آقام امام رضا میریزه اشک ی زائر که میگفت امام رضا صدات زد میگفت امام رضا جوابمم نده باز برام عزیزه عزیزم امام رضا خیال کن که منم مریضم اومدم باهات یکم حرف بزنم بعدشم برم به خدا نیومدم که سنگمو طلا کنم اگه با زدن دلت خنک میشه باشه بزن ولی من تازه میخواستم سر حرفو وا کنم کاری با زائرای دور و برت من ندارم اومدم آقا منم تو رو یکم صدا کنم موقع رفتن شده شمرم داره باهام میاد این دفعه خودم باید گوشوارههامو وا کنم کاری به نیزههای دور و برت من ندارم تو بگو این یکی رو از دهنت دربیارم وای حسین من مردم عریان کربلا برات لباس آوردم شمر این چه وضعیه بس کن بس کن، بس کن ضربه آخر و مشخص کن. شمر این قلبمو پرخون کرد پرخون کرد، پر خون کرد زینب و از مقتل بیرون کرد یک نفر مانده بود در گودال صد نفر میزدند زینب رو تیغشان ماند در ته گودال عجب بساطیه انگار اعضای تن تو صلواتیه شاهی ولی دفن تو با چند تا دهاتیه بمیره مادرت. چرا تعارفی شده بریدن سرت چی اومد سرت سرتو برید رو چادر مادرت