کربُبَلا مهمونا از راه اومدن
محمد امینیپسندیدن9
بازدید3.8K
کربُبَلا مهمونا از راه اومدن آب و جارو کن مسیر حرمو میدونی واجبه که نگهداری حُرمت این حرمِ محترمو قدماشونو روی چشمات بذار اهلبیتِ عترت و نُبوّتن دامن پاکشونو رها نکن اینا خانوادهی سخاوتن عزّت و کرامتِ الهیشون هر امیرو شاهو بنده میکنه یه سهساله توی این قافله هست که نگاش مُرده رو زنده میکنه حواست باشه که هیچ نامَحرمی سایهی مُخدّراتو نبینه کربلا کاشکی میشد کاری کنی تا رباب شطّ فُراتو نبینه خستهی راهو دور از وطنه به دلش غصّه نذاری بشینه روی چادرِ عقیله نباید سرِ سوزنی غباری بشینه خاطرت باشه که زینب از حسین نباید یه لحظه هم جدا باشه وقتی از ناقه میخوان پیاده شن حواست خیلی به بچهها باشه گم نشن مسیرو اشتباه نرن حواست باشه زمان بازیشون طرف گودیِ قتلگاه نرن خدا اون روزو نیاره بچهها طرف گودیِ قتلگاه برن با پاهایی که مثل گل نازکه روی خارهای بیابونا برن خدا برا کسی نیاره مثل من تنهاشه بگو چیکار کنم که این شمر از رو سینهات پاشه از غروب جمعهای که، بینمون فاصله افتاد بعد تو قافله دستِ خولی و حرمله افتاد عجب بساطیه انگاری اعضای تنِ تو صلواتیه