کبوتربچهی من مزن پرپر به دستم
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید2.2K
کبوتر بچهی من مزن پرپر به دستم که من شرمندۀ تو گل ششماهه هستم لالایی اصغر من، لالایی اصغر من *** درون خیمه غوغاست شده گهواره خالی گل نازکگلویم، مکن خنده به رویم لالایی اصغر من، لالایی اصغر من *** لب خشکیده تو زده آتش به جانم لبت از حرکت افتاد گل شیرینزبانم تلظی کردی از غم گرفتی جان مادر لالایی اصغر من، لالایی اصغر من *** گشودم بند قنداق چرا عطشان سپاری بزن آسوده پرپر تو ای جوجه قناری به مژگان تو اصغر نشسته خون حنجر *** نیفتد تا که بر خاک گرفتم من سرت را که سازم تا نبیند رباب این حنجرت را دلش طاقت ندارد ببیند جانسپارد لالایی اصغر من، لالایی اصغر من *** از آن ترسم که دشمن سرت بر نیزه آرد که با دیدار این سر دوچشمت خون ببارد امان زین بیقراری، تو و نیزهسواری امان از بیقراری، مگر مادر نداری؟ *** لحد چیدم برایت، الا ای یاس محبوب که جسم تو نگردد، شبیه من لگدکوب ز گل نازکتری تو، شهید مادری تو لالایی اصغر من، لالایی اصغر من *** بگوید مادر تو، بده مهلت امیرم گلم را بار دیگر، در آغوشم بگیرم ببینم ناز رویش ببوسم من گلویش لالایی اصغر من، بریده حنجر من دل من بیشکیبه ببین بابا غریبه